X
تبلیغات
زولا
 
از جنس باران...
تا ناکجا...
                                                                 
درباره وبلاگ
از جنس بارانم... قطره ای ز دریا... تکه ای از ابر... زیر سایه ی او... او که بی همتاست... "خواهش دریا از تمامی دوستان گرانقدر دریا...لطف و بزرگواریتان را در مبحث رعایت در امانت در از جنس باران شامل حال از جنس باران و دریا کنید شاید که یک روز دور این مطالب به لطف و محبت حضرت دوست جمع آوری شود...و بی گمان در چنین روزی تمامی سروده ها تقدیم به دوستان بزرگوار دریا خواهد شد...سپاسگزار لطف و محبت همیشگی شما بزرگوران می باشم..." با امضای "دریا.....م-ن" وبلاگ دیگر من quietseashore.blogsky.com پیشاپیش از لطف حضور پرمهرتان در ''Quiet Seashore'' صمیمانه سپاسگزارم... "دریا....." اینستاگرام : ghatreh.baranam
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 118490
Online User
سه‌شنبه 24 آذر‌ماه سال 1394 :: 02:48 ق.ظ ::  نویسنده : دریا

با دست چپ نوشتیم و قهقه سر دادیم ... باز گشتم به خاطرات خوش اول دبستان...میز و نیمکت...تابلوی چوبی آن مرد آمد...آن مرد با اسب آمد... همان معصومیت؛ صداقت؛ و مهر...سیر کردم این همه سال را به لطف نگارشش...باز هم با دست چپ مینگارم هرگاه که هوای سفر داشت دلم به آن روزها...تو گویی گذشته و نزدیک هر دو را دارم...بی گمان وقتی توپ را میان دو دستم بازی میدهم ؛ گذشته و حال را بارها سفر میکنم؛ من باز هم با دست چپ خواهم نوشت...هر روز صبح که دلم هوای آن تابلوی چوبی سبز را می کند و آن گچهای رنگی را که دوست نداشتم بشکنند... و قهقهه های کودکانه سر خواهم داد...

"دریا....."