X
تبلیغات
زولا
 
از جنس باران...
تا ناکجا...
                                                                 
درباره وبلاگ
از جنس بارانم... قطره ای ز دریا... تکه ای از ابر... زیر سایه ی او... او که بی همتاست... "خواهش دریا از تمامی دوستان گرانقدر دریا...لطف و بزرگواریتان را در مبحث رعایت در امانت در از جنس باران شامل حال از جنس باران و دریا کنید شاید که یک روز دور این مطالب به لطف و محبت حضرت دوست جمع آوری شود...و بی گمان در چنین روزی تمامی سروده ها تقدیم به دوستان بزرگوار دریا خواهد شد...سپاسگزار لطف و محبت همیشگی شما بزرگوران می باشم..." با امضای "دریا.....م-ن" وبلاگ دیگر من quietseashore.blogsky.com پیشاپیش از لطف حضور پرمهرتان در ''Quiet Seashore'' صمیمانه سپاسگزارم... "دریا....." اینستاگرام : ghatreh.baranam
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 118490
Online User
جمعه 29 خرداد‌ماه سال 1394 :: 10:32 ب.ظ ::  نویسنده : دریا

همیشه مبنی را بر این نهادم که قضاوت نکنم خلق را تا قضاوت بی منطق نشوم شامگاه...

احترام کنم تا بی احترام نشوم از دست آنها که احترام را تشریفات میپندارند...

دروغ نگویم تا دروغی نیز نشنوم...

ولیکن افسوس که جاده های افکار ما پر از دست اندازند و ما بی خبران از دست اندازهای جاده ها عجیب می نالیم...و آنگاه اگر نزنی هم میزنندت و در کروکیهای خیالشان تو را مقصر مینویسند...

هرچقدر هم که نیرومند باشی بهتر است لبخند بزنی و با سکوتت گذر کنی از گذرگاه...گاهی فقط باید گام برداشت و گذر کرد...

سخن معروفیست که گفته اند نجنگ و اثبات نکن خودت را برای کسانی که صرفا دوست دارند گلی و کثیف بشوند و بشوی...

برخی ها حواس پنجگانه اشان و برخی نیز ششگانه اشان متمرکز بر اثبات تو نیست،حتی متوجه گلی شدنت هم نخواهند شد. آنها فقط با گل بازی میکنند و تو را هم کثیف میکنند...

تو فریاد میزنی تا...ولی برای که؟گناهی متوجه آنها نیست!آنها از گل بازی خود سرمست و مشعوفند!

بخواهی یا که نه یکروز حتی اگر تو نکوبی میکوبن سرعت نادانی اشان را به سرعت فرار تو از اینها...جاده ها مشکل ندارند...ما بیجهت کوبیدنهارا به آسفالتها میبندیمو ناسزا میگوییم...تکنولوژی مشکل ندارد...ما بیجهت از لاستیکو ترمزش آه و فغان میکشیم...مشکل در خود ماست...

جاده گر خاکی هم باشد می شود درست راند و نزد...

امان از راننده هایی که به دلگرمیه بیمه های پوشالیشان میزنند بر جان و روحت و تو مقصر خواهی بود...اینست جاده ی پر فرازو نشیب دنیا...حتی اگر به قدرت یک شیر باشی...

یاد گرفتم قوی باشم و هیچ گاه احساس ضعف نکنم...با این حال گاهی باید به تاخت بتازی تا از کمینگاه پشت فرصتی نماند ز سست اندیشان بیمه دار را که ترازوی عدلشان بسیار می لغزد

و شبانه روز از مساوات سخن می گویند...

گاهی نباید بازی کرد حتی به قیمت برد...بهتر است به خیال خود برنده باشند و تو بازنده...بهتر است با لبخندی پر سکوت بروی تا

بمانند با قضاوتها و نگاههای عاقل اندر سفیه خود تنها...

روزی هزار الله اکبر بگو تا نباشی تو از اینها...

به راه دور مرو به اطراف بنگری خواهی دید هزاران دست از همین آدمها...

باز بخود بنگریم که نشاید باشیم از چنین آفتها...

این عکس رو در پیج یک دوست دیدم و بسی فی البداهه در سرم این واژگان چرخیدو چرخید و بر پهنای این صفحه ی مجازی نقش بست...هیچ مخاطب خاصی در پهنای این نوشته نقش نخواهد بست هرگز .چه بسا که ما بدترین باشیم و هرآنکس غیر ما بهترین...با آرزوی اندیشه هایی زیبا برای همه ی ما...

ارادتمند

"دریا....."