X
تبلیغات
رایتل
 
از جنس باران...
تا ناکجا...
                                                                 
درباره وبلاگ
از جنس بارانم... قطره ای ز دریا... تکه ای از ابر... زیر سایه ی او... او که بی همتاست... "خواهش دریا از تمامی دوستان گرانقدر دریا...لطف و بزرگواریتان را در مبحث رعایت در امانت در از جنس باران شامل حال از جنس باران و دریا کنید شاید که یک روز دور این مطالب به لطف و محبت حضرت دوست جمع آوری شود...و بی گمان در چنین روزی تمامی سروده ها تقدیم به دوستان بزرگوار دریا خواهد شد...سپاسگزار لطف و محبت همیشگی شما بزرگوران می باشم..." با امضای "دریا.....م-ن" وبلاگ دیگر من quietseashore.blogsky.com پیشاپیش از لطف حضور پرمهرتان در ''Quiet Seashore'' صمیمانه سپاسگزارم... "دریا....." اینستاگرام : ghatreh.baranam
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 115731
Online User
جمعه 24 بهمن‌ماه سال 1393 :: 11:49 ب.ظ ::  نویسنده : دریا

با پشت دست عرقهای ذهن را خشک کردم تا نظاره گر مابقی راه باشم...سفری بود که از خود به خود آغاز کرده بودم...مقصد انتهای من بود...
پیری همسفر راهم شد...پرسید چقدر خودت را میشناسی...پاسخ دادم زیاد...نگاهی به کفشهای تازه ام انداخت و لبخندی زد...و من نگاهی به پاهای خاکی و پینه بسته اش انداختم و آهی کشیدم...من در ابتدای خودم بودم و او هر لحظه ابتدا تا انتهای خویش را سفر میکرد...پرسیدم انتهای هر کدام از ما کجاست؟
گفت هرکدام از ما نه...
انتهای همه ی ما در سفر به خویشتن خویش، خداست...

"دریا....."