X
تبلیغات
رایتل
 
از جنس باران...
تا ناکجا...
                                                                 
درباره وبلاگ
از جنس بارانم... قطره ای ز دریا... تکه ای از ابر... زیر سایه ی او... او که بی همتاست... "خواهش دریا از تمامی دوستان گرانقدر دریا...لطف و بزرگواریتان را در مبحث رعایت در امانت در از جنس باران شامل حال از جنس باران و دریا کنید شاید که یک روز دور این مطالب به لطف و محبت حضرت دوست جمع آوری شود...و بی گمان در چنین روزی تمامی سروده ها تقدیم به دوستان بزرگوار دریا خواهد شد...سپاسگزار لطف و محبت همیشگی شما بزرگوران می باشم..." با امضای "دریا.....م-ن" وبلاگ دیگر من quietseashore.blogsky.com پیشاپیش از لطف حضور پرمهرتان در ''Quiet Seashore'' صمیمانه سپاسگزارم... "دریا....." اینستاگرام : ghatreh.baranam
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 101880
Online User
یکشنبه 18 مهر‌ماه سال 1395 :: 04:28 ق.ظ ::  نویسنده : دریا

Image result for ‫عشق و عرفان‬‎

  • قلب ساحتی مقدس است
    به قلب و میعادگاه انسانها احترام بگذاریم و برای ورود به این معبد آداب آن را رعایت کنیم تا با ورود به این ساحت مقدس خداوند را ملاقات کنیم...

  • دریا...م-ن





یکشنبه 18 مهر‌ماه سال 1395 :: 04:17 ق.ظ ::  نویسنده : دریا





یکشنبه 18 مهر‌ماه سال 1395 :: 04:14 ق.ظ ::  نویسنده : دریا
  • Image result for love
  • کلمه با عشق معنا می شود....

    عشق با کلمه بیان می شود...

    دیده با عشق مصفا میشود...
    عشق با دیده شکوفا میشود...
    دست با عشق حرارت میابد...
    عشق با دست محکم میشود...
    زبان با عشق میچرخد...
    عشق با زبان تکرار میشود...
    جان به عشق آرام میشود...
    عشق با جان منتقل میشود...
    من با تو به عشق می رسم...
    تو با من عشق را به آغوش میکشی...
    روز میلادت مبارک همنفس لحظه های من...
    دریا...م_ن
    هرچه آرزوی خوبه مال تو...
    یازده تیر هزارو سیصد و نودو پنج







یکشنبه 18 مهر‌ماه سال 1395 :: 04:02 ق.ظ ::  نویسنده : دریا

ژرفای سکوت ناب را دریاب در لحظات باشکوه تنهایی...یکی شو با آنچه نامش را گیتی نهاده اند...جام شراب ناب عشق را بنوش...فارغ شو از هرچه هست یا که نیست...بی وزن شو در فراسوی زمان و مکان...سفر کن به لامکان و زمان...لبخند به لب بگشا و پر کن جام وجودت را ز نور پر فیض هستی...آنقدر لبریز شو که از خاطرت برود هر چه غیر از آن لحظه ی حضور و شکوه...سکوت را سرمشق کن...و بنوش از آنچه برایت مهیا شده است...از قید خاک رها شو...تا که رهایی را نیاموزی لبت به شکر شیرین نخواهد شد... بی وزنی پیشه کن تا جانت ز سنگینی جاذبه ی اغیار رهایی یابد...کاری نکن فقط به حضور با شکوهت به ژرفا بنگر و لفظ شاهد و شهود را از آنچه تا کنون در کتابها خوانده بودی پاک کن...معنای آن در هیچ کتابی به سلیسی و خوشرنگی آگاهی و حضورت در آن وادی ناب نیست...معنا تویی و بیننده تو...جام شراب از تو و شراب ناب از تو...قدرت آن جام او...شهد شراب هم او...
حرف دل
دریا....م.ن

Image result for ‫مولانا‬‎






یکشنبه 18 مهر‌ماه سال 1395 :: 03:52 ق.ظ ::  نویسنده : دریا
  • احترام در مرتبه ی بالاتری از عشق قرار دارد...
    هدیه ای بالاتر از احترام ندارید که به همدیگر پیش کش دهید...
    یادمان باشد آنکس که در خانه است ارزشش فراتر از آنست که به او بگوییم(تو) و به رهگذر خیابان بگوییم (شما)...
    یادمان باشد که احترام از خلوتگه ماست که سرچشمه میگیرد...احترام رنگ نیست که برای پوشش دادن آلودگی ها نقاشی شود...احترام از خود خود سرچشمه میگیرد و به دنیا رنگ میدهد نه از دنیا سرمشق گیرد تا مارا رنگ کند...
    شاید محبت رخ دیگری از همان احترام باشد...همانطور که خداوند بندگانش را تکریم میکند و همانطور که بندگان خدا را کریم میپندارند و جز به حرمت بر حریم حق نمی نگرند...
    دو دست داده به ما اینسان 
    بسان یک بده بستان
    تا  تکریم کنیم آسان
     ببینیم اکرام را در آن
     در نهایت شویم ما انسان
    م.ن
    کاش بدانیم که ما مسئول نفس دادن به نسلهای فرداییم...و کاش بدانیم که پرورش آنها منوط به پرورش اکنون ماست...و آنکس که نفسش را ما مسئول بوده ایم گر خبط کند هم شاید اگر اما نمیدانم شاید باز هم ما باشیم خاطیه خبط آن...
    عشق میان انسانها و صمیمیتشان کم نمیشود اگر احترام مقدمتر از مهر باشد...
    بی تردید...
    دریا.....م-ن

Unlike






چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1395 :: 10:13 ب.ظ ::  نویسنده : دریا

دو دست داده به ما اینسان

بسان یک بده بستان

تا که تکریم کنیم آسان

و ببینیم اکرام را در آن

تادر نهایت شویم ما انسان

"دریا......."

از فی البداهه نویسی ها...و خط خطی ها...






چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1395 :: 10:09 ب.ظ ::  نویسنده : دریا

ز  بوستان آسمانی عطر دلکش میرسد باز

در فراسوی بهاران عطر یاران می رسد باز

در سینه ام کویریست تشنه تر از هر نیاز

نشایدکه جانا،باشد دلم رافارغ از تو بی نیاز

مرا در سینه خلوتگه ایست پر از راز و نیاز

خون کویر تشنه ام میچکد در هر گداز

پرنده ی خیال کز دورها میبیند روی تو را

از عطر نابت می کشد هلهله هایش در نماز

ندانی که دارم رو به چشمانت سجده ها 

گوش جانم میسپارم بر آوازی بس دلنواز

نه نشاید که تو نباشی در خیالم جاودانه

ورنه می ستاندقلب خونین رافریادهایم درفراز

در سراب روبرویم می کشم تصویر تو

تا بیایی و نکوبم هر دری بهر نیاز

"دریا....."






   1      2       3       4       5       ...      49    >>